قرار

قرار بود

عشق ,سيب ,زندگی, نان

و... را 

قسمت کنيم

تو را نمی دانم, اما من

خوب به ياد دارم

فريادی در تو نيست

می انديشم

به تو که در غزلهايم به خواب رفته ای

و می هراسم

از عشق ,لبخند, ترديد, زندگی و سيب

آه اين کلمه ها مرا خواهند کشت

شايد روزی

يادت بيايد, من و دفتر غزلهايم را

که با ترديد آن را ورق می زدی

و به ياد آوری      

                 روز قرارمان را 

/ 0 نظر / 19 بازدید