تو شکستی پيمان

دردم از توست ,ولی درمان نيست

در درون تن افسرده ی من

اه افسوس که ديگر جان نيست

دل من در دل توست

چشم من در پی توست

پر ز عشقم من و اما ديگر

در نگاهم شور عشق عريان نيست

من از اين عصيان ها می سوزم

گوشه ی دنج اتاق سيهم می پوسم

و مرا هيچ دگر سامان نيست

کاش هرگز نه تو را می ديدم

و نه از باغ دلت عشق را می چيدم

تو شکستی پيمان 

برو ای دوست مرا با تو دگر پيمان نيست

  
نویسنده : نازبانو ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٢