در اينجا زندگی سطحی ست

ابها مرگ اور, اسمان سرد است

در اينجا سخت بيمارم ولی اين را نمی دانم

بخود کرده گرفتارم, بخود گفته پشيمانم

به شعر و بستر اندوه بيهوده محتاجم

نمی دانم که چشمانی پر از حسرت مرا ژرفانه می کاوند

در اين تاريکی  قلبم سايه ام نيز مرا از خود نميداند

پر از مرگم پر از افسون

مرا از از خود گريزی نيست

نگاهم رو به تاريکيست

 

  
نویسنده : نازبانو ; ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ تیر ،۱۳۸٢