بدرقه ی راهت

گريستم,امشب گريستم برای سادگی از دست رفته ی قلبم .
امشب گريستم زير نور شمع کنار تنهايی باغچه در نو بهاری که باغچه ی همسايه پر از گل است و او تنهاست خشک و بی گیاه مثل قلبم .
اری امشب برای سادگی از دست رفته ی قلبم گریستم , چرا که تو رفتی مرا عاشق می خواستی , عاشق نبودم ولی مرا عاشق کردی و رفتی و من تنها یک جمله کوتاه
بدرقه ی راهت کردم: وقتی یقین نمود که من می پرستمش از عاشقش برید , نبخشیدمش
چه سود ...


  
نویسنده : نازبانو ; ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٢