دل من

هوس از تو سرودن به سرم باز زده
دل من پيش خودش حرف يه همراز زده
از تو می گم تو که پل بستی برام رو درياها
پيرنم خيس نشه راحت برسم به فرداها
می دونم حالا ديگه خسته شدی از اسم من
همش از خدا می خوای که بشکنه طلسم من
اما من يه پيچکم به ياد تو قد ميکشم
روی رد پای تو يه خط ممتد ميکشم
تو هنوزم چه بخوايو چه نخوای مهربونی
وقتی نيستم پيش تو با دل من همزبونی
تو همونی که به شعرام زدی يک رنگ بنفش
حالا هم به جای مهتاب توی شبهام بدرخش   
نویسنده : نازبانو ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸۱