دلم برات تنگ شده



نگا ههای بی صدا
نگاه های دزدکی
تو رو دوباره ديدن و
علاقه ای يواشکی
حس عجيبی تو دلم
شبيه دل سپردگی
يه رنگ تازه تر زده
رو ديوارای زندگی
شبا ميون روياهام
از مرز چشمات ميگذرم
روزا صدا تو با خودم
به هر جا ميرم ميبرم
اندیشه ی شعرای تو
عادت هر روزه شده
قلبم شبیه کاغذی
که داره میسوزه شده
شاید نفهمی اما من
وقتی چشاتو می بینم
از رو زمین جدا میشم
رو سطح ابرا میشینم
از اون بالا داد میزنم
دلم برات تنگ شده
با بودنت غمای من
یه خورده کم رنگ شده
دزدیده دیدن ها رو من
یه روز به پایان می ارم
اگه نیای خودم میام
میام میگم دوست دارم

  
نویسنده : نازبانو ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱