تو

اينجا قدمگاه عشق است پايين و بالا ندارد
بازا و بگشای در را امروز و فردا ندارد
هر لحظه از لحظه ی پيش بيچاره تر ميشوم چون
اينحا کسی جز تو با من فکر مدارا ندارد
اول بيا خانه ی ما وقتی که از ره رسيدی
چون من کسی در فراقت شور زليخا ندارد
بگذار پا بر دو چشمم من رسم دعوت ندارم
اين اشيان خانه ی توست ديگر بفرما ندارد
هر جا که باشی حضورت ابراز باران عشق است
بذر محبت بيفشان اينجا و انجا ندارد
بگذار با شب بيايم در خلوت ان دو چشمت
اخر کسی جز تو اينجا چشمان گيرا ندارد
هنگامه ی ديدن تو حس غريبيست -انگار
قلبم برای حضورت کوچک شده جا ندارد
ما را طبیبان خوبی دیدند و درمان نکردند
جز تو کسی در نگاهش سحر مدارا ندارد

  
نویسنده : نازبانو ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ دی ،۱۳۸۱