دوستـــــــــــــــــــــت دارم

هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود
از جایم بلند شدم پنجره را باز کردم
و ديدم زندگی هر از گاهی زيباست
و شنيدم خش خش برگها زير پای عابران
چه صدای دلنشينی دارد
من بيهوده به جنون مجنون می خنديدم
و فهميدم عشق اسمان بی کرانی دارد
رو به روی عکست در ذهنم ايستادم
و تو را مجسم کردم و دستانم را به
وسعت دوستت دارم باز کردم و
جهان را در اغوش گرفتم.   
نویسنده : نازبانو ; ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸۱