قلبم
آنقدر سياهی ديده ام
که بوی محبوبه شب باغچه ات
و برق چشمان زيتونی ات
سپيدی يک دست راه زندگی را
برايم تداعی می کند
شمع و گلباران هم نيازی نيست
شهرزاد همه قصه های من
فقط يک تکه از قلبم را به من پس می دهی ؟
نویسنده : نازبانو ; ساعت ۱٠:٥٤ ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٥
تگ ها :
وبلاگ ، پرشین بلاگ
قرار
قرار بود
عشق ,سيب ,زندگی, نان
و... را
قسمت کنيم
تو را نمی دانم, اما من
خوب به ياد دارم
فريادی در تو نيست
می انديشم
به تو که در غزلهايم به خواب رفته ای
و می هراسم
از عشق ,لبخند, ترديد, زندگی و سيب
آه اين کلمه ها مرا خواهند کشت
شايد روزی
يادت بيايد, من و دفتر غزلهايم را
که با ترديد آن را ورق می زدی
و به ياد آوری
روز قرارمان را
نویسنده : نازبانو ; ساعت ۱:٤۳ ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٥
تگ ها :
وبلاگ ، پرشین بلاگ
