دلگير مشو

 ((تو ای اشنای غريبه با دقت بخون ))

 

ماهي تو كه بر بام شكوه امده است

ايينه ز دستت به ستوه آمده است

خورشيد اگر گرم تماشاي تو نيست

دلگير مشو ز پشت كوه آمده است


به اينجا هم سر بزنيد در باره ی بازارچه ی خيريس

http://1mardetanha.persianblog.ir/





  
نویسنده : نازبانو ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ آبان ،۱۳۸٢

تو شکستی پيمان

دردم از توست ,ولی درمان نيست

در درون تن افسرده ی من

اه افسوس که ديگر جان نيست

دل من در دل توست

چشم من در پی توست

پر ز عشقم من و اما ديگر

در نگاهم شور عشق عريان نيست

من از اين عصيان ها می سوزم

گوشه ی دنج اتاق سيهم می پوسم

و مرا هيچ دگر سامان نيست

کاش هرگز نه تو را می ديدم

و نه از باغ دلت عشق را می چيدم

تو شکستی پيمان 

برو ای دوست مرا با تو دگر پيمان نيست

  
نویسنده : نازبانو ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٢

تو را برای اخرين بار به خاطر می سپردم

اگر می دانستم پرواز کبوتر پرواز اخر است و لبخند ماه اخرين لبخند
اگر می دانستم قدمهای مسافر قدمهای بی باز گشتيست و کوچ پرستوها
اخرين کوچ و نفسهای ماهی کوچک اخرين زمزمه زندگيست.
اگر می دانستم قلبم هيچگاه پر پرواز نخواهد داشت و بهار هيچگاه به کلبه قلبم بازنخواهدگشت
تو را برای اخرين بار به خاطر می سپردم

  
نویسنده : نازبانو ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٢