برای تو

ساده ترين وسوسه ی زندگی

گرمی دست پر از عشق تو بود

اه در اين واديه ی دلخستگی

اين دل من زنده به عشق تو بود

سبز شدم از نفس گرم تو

باغ شدم از دل پر شور تو

پرسه زدم با دل پر التهاب

پر ز سحر در شب پر نور تو

لحظه ی نوميد پس از بودنت

خالی اين قلب پس از رفتنت

اه چه درديست برای دل

کوچک من درد نبود غمت

ميکشدم  حسرت ديدار تو

ميکشدم اين همه درد و سکوت

می شدم ای کاش که بيزار تو

 

  
نویسنده : نازبانو ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٢

انتظار

ان زمان که افتاب روز ارامش شب را در هم ميشکند در مه صبحگاهی

بال بگشا و روزی نو را فراخوان.اگاهی تازه ای از بودن دست جهان

را در دستهايت بفشار و گل لبخند را به لبانت بنشان.

چه با شکوه است زنده بودن و از عشق گفتن و به انتظارت نشستن....

(عيد همه ی شما دوستای خوبم مبارک)

  
نویسنده : نازبانو ; ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٢

عشق تو

زردی امروزم از پاييز نيست

در بهارم زرد زردم تا ابد

عشق تو درديست بی درمان و من

غرق دردم ,غرق دردم تا ابد

گرمی دستان من از عشق بود

حال , سرد سردم تا ابد

از هيا هوی جنون اميز عشق

توبه کردم ,توبه کردم تا ابد

  
نویسنده : نازبانو ; ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٢

بدان و بدان و بدان

گفت بنويس و بگو تا همه بدانند که شما قشنگی روزگار من هستی

و من نوشتم که همه بدانند شما همه ی  زندگی من هستی.....

با همه چشم تو را می جويم

با همه شوق تو را می خوانم

زير لب باز تو را می خوانم

دايم اهسته به نام.....(شاملو)

بار ها تکرار خواهم کرد که:

*عشق تو جامه قبای دل تنهای من است

صورت ماه تو فانوسک شبهای من است*

کاش با زبان ساده ی شعر می فهميدی که

*نام تو زمزمه ی شام و سحر های من است*

و بدان و بدان که بعد از بودن و نبودن های مکرر تو اکنون

*اسمان خاکستری خانه ی من است

من به انتظارت نشسته ام*

پش:

جز من اگرت عاشق و شيداست بگو

ور ميل دلت به جانب ماست بگو

ور هيچ مرا در دل تو جاست بگو

گر هست بگو,نيست بگو,راست بگو

(د.ع.ش)

 

 

  
نویسنده : نازبانو ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٢