عشق وعاشق
عاشق که گدایی نمی کند ,عاشق که قهرمان حادثه نيست
عاشق که محدود نمی کند, عاشق که دلتنگ نمی شود
عاشق که نمی نالد, پس چيست راز اين همه نياز؟
پس چيست حقيقت وجود اشک در پس چشمان عاشق.
عشق حادثه نيست که عاشق قهرمان حادثه باشد
اين همه نوشتن برای چيست؟
عشق که فراموش نمی شود , عشق زمان را فراموش می کند
عشق که در دو کلمه شکل نمی پذيرد
عشق زاده ی دلتنگی فاصله هاست و لعنت به فاصله ها اگر معنایشان جداییست.
جسارت
جسارت می کنم اما در او من نقشی از عصيان نمی بينم
سرا پای وجودش را به غير از خوبی و ايمان نمی بينم
دلم با خنده هايش خو گرفته دوستش دارم
و اين احساس را از جانب شيطان نمی بينم
حکايتهای يوسف و زليخا را برايش باز مي گويم
ولی در او دليلی از برای نفی اين فرمان نمی بينم
نجابت را برايش بارها تکرار خواهم کرد
جسارت می کنم اما درونش ذره ای نقصان نمي بينم
