دلم تنگ است ..((به ياد داری ان کوچه را))

دلم برای ان روز ها تنگ است .روزهايی که مست باران بوديم
کنار دريا , قدم زنان به سوی طلوع خورشيد رفتيم و روزی که چه کودکانه از موجهای ساحل فرار می کردیم و روزی که از خانه همسایه نارنج دزدیدیم و روی شنهای ساحل
عشق را حک کرديم.
افسوس .....طوفان شد , دريا خروشان شد نقش عشق پاک شد و
ديگر چشمهايمان جايی را نديد.
..................
دلم برای دلواپسی ماه ها تنگ است برای گريه های شبانه و چیدن گل نرگس از
درون باغ دل.
دلم برای تصور تو در رويا تنگ است .
ای کاش دلم تو را نمی خواست ای کاش دلم شوق دیدار تو را نداشت
ای کاش ان روز برفی نمی رسید .
زیر دانه های برف قدم زدیم و اوای یکی شدن سر دادیم.
روزها گذشت و گذشت
دوباره وقت سفر شد باز هم کوه های سر به فلک کشيده دوباره ان کوچه
همان دريا .....
ای کاش اين لحظات نمی رسيد به چشمانم اطمينان نداشتم
لحظات در هم شکستن عشق و غرور را دیدم
من به سراب رسیدم ....افسوس


  
نویسنده : نازبانو ; ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸۱

من از خودم خسته شدم

من از خودم خسته شدم
از اينکه هيچی نميگم
از اينکه لبهای منو
نگاه تو دوخته به هم
از اين وجود اهنين
که غم بهش اثر نکرد
از اين دل پر طاقتم
که هيچ کيو خبر نکرد
از اينکه هر چی می شنوم
برام همه باد هواست
از اينکه تارو پود من
بر دل تو از هم سواست
از اسمونو از زمين
بلا می باره رو سرم
اما تا يادت ميكنم
می گم که خيلی بهترم
ظرفيتم چقدر شده
که اينجوری دلم می خواد
شدم اسير مشکلا
هر چی می خواد سرم بياد
تا کی مگه من می تونم
همينجوری قوی باشم
توی دلم غوغا باشه
اما ناراحت نباشم
دلم می خواد رها بشم
از اين غرور لعنتی
نگاهمو تازه کنم
به دل بدم يه فرصتی
از اين قفس بيام بيرون
که مرغ پر بسته شدم
نه از شما نه ديگرون
من از خودم خسته شدم   
نویسنده : نازبانو ; ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸۱

محاکمه ی عشق

شبی که عشق را کتک زدند
تمام مردمان شهر را محک زدند
محاکمه شروع شد سوالها جوابها
و عاقبت تمامشان کلک زدند
پس از محاکمه از ان ميان
مرا به اتهام عاشقی فلک زدند
شکست همين صدا شنيده شد
به قلب عاشقم ترک زدند
دلی که جز محبت و وفا نداشت
به جای جای سفره اش نمک زدند
به جرم مهربانيم مرا به ناروا فلک زدند
شبی که عشق را کتک زدند
  
نویسنده : نازبانو ; ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ بهمن ،۱۳۸۱